#بگذار_آمين_دعايت_باشم_پارت_451

- یعنی چی فکر کنی؟

- یعنی نمیدونم ، آخه میدونی من...من جای یکی دیگه ام ، حقم نبود ، حالا اومدم کنار که اون به حقش برسه.

- درست بگو ببینم چی شده؟

اشکم چکید و اون دید و من دیدم که اون لبخند زد.

- من سردمه.

لبخندش پررنگ تر شد و دست انداخت زیر بازوم و با دست دیگش ساک و کولم رو برداشت و کشوندم طرف ویلای شیکش.

*******

لبه ی تخت نشسته بودم و فنجون نسکافه رو تو دست می چرخوندم و میدیدم که اون مرد خوش تیپ و امروزیِ مثلا دکتر تو قاب در وایساده بود و خیره خیره براندازم میکرد.

- کلید رو دره ، بهم اعتماد هم نداری پشت در میز و صندلی بذار ، اون قرصا رو هم بخوری راحت میخوابی.

خواست عقب گرد کنه که گفتم: میگم...

سنگینی نگاش رو حس میکردم.

- تو چرا تنهایی؟

- چون تنهام.

- چرا؟

- چون هیچکسو جز پسرعموم تو ایران ندارم.

- من خیلیا رو دارم ولی انگار ندارم.

- تو مامانتو داری.

romangram.com | @romangram_com