#به_من_بگو_جذاب_پارت_234


مگ با موفقیت مسیر مکالمه رو از عیب و ایرادهای خودش دور کرده بود،پاهاشو روی چهارپایه گذاشت:

″روزنامه ی ″آمریکای دیروز امروز″رو توی باشگاه دیدم. باورم نمیشه این موضوع اینقدر توجه مردم رو به خودش جلب کرده."

تد چند تا کتاب رو از روی میز باریکی برداشت و توی قفسه برشون گردوند.

مگ ادامه داد:

″تیترِ بزرگی توی بخش زندگی داشت.″

روی هوا نوشت:

″نامزدِ جوریکِ فراری با بالاترین قیمت به حراج گذاشته شده. تو رو به عنوان یه بشر دوست به تصویر کشیدن.″

تد غرولندی کرد:

″میشه در موردش حرف نزنی؟″

مگ لبخند زد:

″تو و سانی قراره توی سانفرانسیسکو خیلی با هم خوش بگذرونید. توصیه می کنم ببریش موزه ی دی یانگ.″

و بعد قبل از اینکه تد بتونه سرش داد بزنه گفت:

″می تونم بقیه ی خونه اتو ببینم؟″

تد همون غرولند رو تکرار کرد:

romangram.com | @romangram_com