#به_من_بگو_جذاب_پارت_232


″درسته. تو و لوسی هم پدر و مادرهای موفق و مزیت هایی که من داشتم رو داشتین و ببین چطور از آب دراومدین؟″

تد به آرومی گفت:

″به خاطر اینکه ما دو تا علاقه مون رو زود پیدا کردیم.″

″آره خوب،من هم علاقمو پیدا کردم. وِل گشتن دور دنیا و خوش گذروندن.″

تد با خودکاری که از روی زمین برداشته بود بازی کرد:

″خیلی از جوون ها وقتی دارن سعی می کنن راهشونو پیدا کنن از اینکارها می کنن. برای آدمهایی مثل ما که با پدر و مادر های خیلی موفق بزرگ شدیم هیچ راهنمایی وجود نداره. هر بچه ای دلش می خواد کاری کنه که خانوادش بهش افتخار کنن اما وقتی پدر و مادرت توی کارشون در تمام دنیا بهترین هستن یکم سخته که موفق بشی.″

″تو و لوسی اینکارو کردین. همینطور برادرهام. حتی کِلِی،درسته در حال حاضر پول زیادی در نمیاره اما فوق العاده با استعداده و حتما موفق میشه.″

تد دکمه ی خودکارو فشار داد:

"به اِزای هر آدم موفقی تو دنیا یه بچه پولدار که زندگی بی هدفی داره و زندگیشو بین کلوپ های شبانه و مراکز بازپروری گذرونده وجود داره، چیزی که به نظر میرسه تو ازش اجتناب کردی.″

″درسته،ولی...″

مگ وقتی دوباره شروع به حرف زدن کرد کلماتش آروم و شکننده بودن:

″من هم می خوام علاقمو پیدا کنم.″

تد به آرومی گفت:

″شاید تا حالا جای اشتباهی دنبالش می گشتی.″

romangram.com | @romangram_com