#به_من_بگو_جذاب_پارت_227
تد در یخچالو محکم بست و به تندی جواب داد:
″احتمالا نمی تونم طبق استانداردهای تو،که معلوم نیست چه مزخرفاتی هستن، عشقبازی کنم.″
مگ یه بار دیگه به طور غیر عمد وارد محدوده ی خطر شده بود:
″من قصد نداشتم ناراحتت کنم.″
″آره. اینکه به یه مرد بگی توی تخت افتضاحه حتما باعث خوشحالیش میشه.″
″من نگفتم تو افتضاحی. تو عالی هستی. حتی منم اینو می دونم.″
″پس چرا ناراضی هستی؟″
مگ گفت:
″برای تو چه فرقی داره؟تا حالا فکر کردی شاید مشکل از منه نه تو؟″
″درسته،مشکل توئه!! در ضمن من عالی نیستم. اینقدر اینو تکرار نکن .″
″درسته. تو احساس مسئولیت بیش از حد زیادی داری و اینقد توی پنهان کردنِ احساسِ واقعیت مهارت پیدا کردی که شک دارم دیگه خودت هم بدونی چه احساسی داری. به عنوان مثال نامزدت توی محرابِ کلیسا قالت گذاشت و به نظر میاد تو حتی متوجه این قضیه نشدی.″
″بذار یه چیزی رو برات روشن کنم.″
انگشتش رو به سمت مگ گرفت و ادامه داد:
″زنی که هیچ وقت شغلی نداشته،هیچ هدفی نداره و به نظر میاد خانواده اش رهاش کردن...″
romangram.com | @romangram_com