#به_من_بگو_جذاب_پارت_218
″من هم ازت متنفر نیستم. تو خنده ی خیلی زیبایی داری.″
کایلا به گردنبند آویز کلیدی که مگ چند ساعت پیش ساخته بود اشاره کرد و گفت:
″من و زوئی از جواهراتت خوشمون میاد.″
بیردی از عصبانیت منفجر شد:
″چطور می تونید در موردش خوب حرف بزنید؟ لوسی رو فراموش کردین؟به لطف این خانوم قلب تد شکسته.″
اِما گفت:
″به نظر میرسه تد با موضوع کنار اومده. برای همین من آماده ام که در مورد این موضوع تجدید نظر کنم.″
شلبی کیف پول قهوه ای،صورتیِ پشمیِ پر زرق و برقش رو باز کرد و یه تیکه کاغذِ تا شده که مگ فورا متوجه شد یه چکِ بیرون کشید و گفت:
″ما می دونیم به پول نیاز داری برای همین یه مقدار پول برات آوردیم تا کمکت کنه جای دیگه ای شروع تازه ای داشته باشی.″
توری برای اولین بار از وقتی مگ دیده بودش خجالت زده به نظر میرسید و گفت:
″اگه باعث ناراحتیت میشه می تونی مثل یه وام در نظر بگیریش.″
اِما با مهربونی گفت:
″ما ازت ممنون میشیم اگه قبولش کنی. اینجوری برای همه بهتره.″
قبل از اینکه مگ بتونه بهشون بگه برید به جهنم در دستشویی باز شد و سانی داخل شد و گفت:
romangram.com | @romangram_com