#به_من_بگو_جذاب_پارت_206


یه زن چه چیز بیشتری می تونه از یه پارتنر انتظار داشته باشه؟تمام مسیر برگشت به خونه از خودش همین سؤال رو پرسید.تد بخشنده و خلاق و طبیعی بود. اندام عالی و بوی فوق العاده ای داشت. کاملا همه چیز تموم بود،به جز حفره ی احساسی درونش!!

تد آماده شده بود با لوسی ازدواج کنه و بقیه ی عمرشو باهاش بگذرونه ولی به نظر نمی رسید رفتن لوسی حتی کوچکترین تأثیری روی زندگی روزمره اش گذاشته باشه. مگ اگه روزی از روی سرگرمی تصورِ یه آینده ی همیشگی با تد رو در سرش پروروند باید این موضوع رو به یاد می آورد.

تد وقتی توی کوچه ای که به کلیسا ختم می شد پیچید شروع به ور رفتن با یکی از کنترل های مرموز ماشین کرد. مگ فکر کرد اون منتظره به عنوان یه پارتنرِ سکس بهش نمره بده و چطور می تونست چیزی کمتر از نمره ی عالی بده؟ناامیدیِ ماندگارش مشکل خودش بود نه تد. فقط یه هرزه ی عوضی مردی رو که همه چیز، تقریبا همه چیزو درست انجام می داد رو وِل می کرد.

لبخند زد و با خلوص نیت گفت:

″تو واقعا یه پارتنر عالی هستی تد.″

تد نگاه خشک و سردی بهش انداخت و پرسید:

″چرا این حرفو میزنی؟″

″نمی خوام فکر کنی من نمک نشناسم.″

بهتر بود دهنشو می بست چون نشانه های یه طوفانِ طلایی توی چشمهای تد جرقه زد.

تد گفت:

″من به قدردانی مزخرف تو نیاز ندارم.″

″فقط می خواستم بگم...فوق العاده بود.″

با این حرفها فقط اوضاع رو بدتر می کرد،طوری که انگشتهای تد دور فرمونِ کهنه محکم شدند بهش ثابت کرد که تمام اون آدم هایی که ادعا می کردن هیچ چیز تد بودین رو ناراحت نمی کنه به وضوح از هیچی خبر نداشتن.

″خودم اونجا بودم، یادته که؟″

romangram.com | @romangram_com