#به_من_بگو_جذاب_پارت_188
"خیلی خوب،یه مشکلی پیش اومده."
هیچ راه آسونی برای بیانش وجود نداشت، ادامه داد:
"تو چی فکر می کنی..."
زانوهاشو محکم تر به سینه اش چسبوند و نفس عمیقی کشید:
"در مورد اینکه من با تد بخوابم چی فکر می کنی؟"
سکوتی طولانی ایجاد شد،لوسی پرسید:
"بخوابی؟یعنی..."
"آره"
"با تد؟"
"نامزد سابقت."
"می دونم تد کیه. تو و تد...با هم هستین؟"
"نه!"
مگ زانوهاشو پایین آورد و ادامه داد:
"نه با هم نیستیم. اصلا!! این فقط در مورد سکسه و...بیخیال. من الان نمی تونم درست فکر کنم. اصلا نباید باهات تماس می گرفتم. خدای من با خودم چی فکر کردم من؟این خیانت به دوستیمونه. من نباید..."
romangram.com | @romangram_com