#به_من_بگو_جذاب_پارت_183
"خودتو سرزنش می کنی!هر چند اگه بخوایم عادل باشیم لوسی باید خیلی زودتر از اینکه ماجرا تا این حد پیش بره این موضوع رو می فهمید."
تد چند تا ضربه به راکت زد و پرسید:
"دیگه توی لیستِ شکایتت چی هست؟"
" مجبورم کردی برای بیردی کیتل کار کنم."
راکت رو انداخت روی صندلی قهوه ای انگار که وسوسه ی استفاده ازش داشت خیلی قوی می شد که نمی تونست در مقابلش مقاومت کنه و گفت:
"این کار باعث شد نری زندون اینطور نیست؟"
" و کاری کردی که کمتر از بقیه ی خدمه حقوق بگیرم."
خودشو به خنگی زد:
"اینو یادم نمیاد!"
همه ی بی عدالتی هارو به یادش آورد:
"اون روز توی مهمان خانه وقتی داشتم تمیز کاری می کردم تو توی در ایستادی و منی رو که در حالِ تلاش برای برعکس کردنِ تشک تقریبا داشتم خودمو به کشتن می دادم تماشا کردی."
تد لبخند زد:
"باید اعتراف کنم که سرگرم کننده بود."
"بعد از اینکه کیف چوبهاتو توی هیجده حفره حمل کردم بهم یه دلار دادی."
romangram.com | @romangram_com