#به_من_بگو_جذاب_پارت_167
شلبی به تد گفت:
"قبل از اینکه شروع کنی سر من داد بزنی بهتره بدونی "مارگو لِدبِتِر" یه فیلم برات ساخته و فرستادتش برای برنامه ی "مجرد"(۳). گفتم شاید بخوای برای مراسمِ اهدای رُز تمرین کنی."
تد به خودش لرزید مثلِ آتیش گرفتنِ یه رشته ترقه،مگ به طرفش خم شد و زمزمه کرد:
"تو واقعا باید از این شهر بری!"
ماهیچه ی کوچیکی که مگ داشت بیشتر و بیشتر باهاش آشنا می شد گوشه ی فک تد شروع به تکون خوردن کرد ولی لبخند زد و وانمود کرد حرف مگ رو نشنیده.
فصل یازدهم
کنارِ استخر مگ،توری رو تماشا کرد که دو تا ملکه ی زیباییِ آینده رو توی حوله های ساحلی پیچوند بوسه های شادی که روی دماغ هاشون نشوند گواه این بود که وقتی در موردِ بچه هاش شکایت می کرد فقط حرفِ بیخود میزنه. همزمان کنی داشت بین دعوایِ دو پسر بچه با موهایی به تیرگیِ موهایِ خودش داوری می کرد در همین حین دختر بچه ای با موهایِ قهوه ای طلاییِ مادرش قایق پلاستیکی که سرش دعوا بود رو از پشت سرشون دزدید و دوید توی استخر.
بالاخره مگ تونسته بود به بهانه ی دستشویی رفتن ازشون جدا بشه ولی وقتی بیرون اومد اسپنس رو با یه لیوانِ تازه ی شراب توی راهرو دید.گفت:
"یادم بود که شرابِ انگورِ سفید می خوری."
بعد سرش رو داخل دستشویی برد و گفت:
"توالتش کوهلِره. ولی شیرآلاتش مالِ منه. نیکِلِ صیقل یافته. بخشی از خطِ چِستِرفیلد."
"اونها...دوست داشتنی هستند."
"سانی طراحیشون کرده. این دختر خیلی با استعداده."
"به نظر می رسه خیلی موفقه."
romangram.com | @romangram_com