#به_من_بگو_جذاب_پارت_162
توری با یه ناخن مانیکور شده روی شونه تد زد و گفت:
"حق اعتراض نداری. قیمتهای پیشنهادی تا سه هزار و چهارصد دلار بالا رفته. خودت بچه نداری نمی تونی تصور کنی چقدر کتابخونه برای بچه های کوچولویِ دوست داشتنیِ شهرمون مهمه که هر شب تا وقتی خوابشون ببره گریه می کنن چون کتاب جدید ندارن."
تد گول نخورد:
"هزینه های این آخر هفته تمامِ این سه هزار و چهارصد دلارو از بین می بره. کسی حساب و کتاب کرده؟"
اِما گفت:
"اوه ما حسابِ همه چیزو کردیم. یکی از دوستهای کنی داوطلب شده که جِت خصوصیش رو در اختیارمون بگذاره همین هزینه ی پرواز به سانفرانسیسکو رو از دوشمون بر میداره. و آشناهایِ مادرت تخفیف های عالی برای هتل و رستوران بهمون میدن. البته وقتی بهش بگیم که بهش نیاز داریم."
"من روی کمکش نمی تونم حساب کنم."
"برعکس. از این ایده خیلی خوشش میاد...البته بعد از اینکه بهش بگم که این موضوع چطوری ذهنت رو از..."
همونطور که اِما دنبال کلمه مناسب می گشت مگ به کمکش اومد و گفت:
"تحقیر ملی؟حقارت عمومی؟اینکه مثل یک آدم منفور به نظر اومده؟"
توری اعتراض کرد:
"با توجه به اینکه مسئول این اتفاق تو بودی حرفهات عادلانه نیست!!"
مگ گفت:
"من نبودم که ولش کردم. چرا شما ها نمی خواین اینو تو کله ی پوکتون فرو کنید؟"
romangram.com | @romangram_com