#به_من_بگو_جذاب_پارت_160


توری دستی تکون داد:

"تو یه غریبه ای. باید این اطراف زندگی کنی تا بفهمی."

توری به سانی اسکیپجک اون طرف سالن نگاه کرد جذاب و سکسی توی شلوار سفید و بلوز آبی با یقه ی کلیدی که مقدار هیجان انگیزی از خط سینه اش رو نشون میداد و گفت:

"سانی داره تد رو می کُشه. اونجا رو ببینین. داره سینه هاشو می ماله به بازوی تد."

اِما گفت:

"به نظر می رسه تد داره لذت می بره."

واقعا؟با رفتارِ تد کی می تونست احساسِ واقعیش رو بفهمه؟ فقط سی و دو سالش بود و نه تنها داشت وزن سینه های سانی اسکیپجک رو روی بازوش تحمل می کرد بلکه بار مسئولیت تمام شهرو هم به دوش می کشید.

تد جمعیت رو بررسی کرد و بلافاصله مگ رو پیدا کرد. مگ حس کرد چراغهای چشمک زنِ درونیش شروع به چشمک زدن کردن.

توری موهای بلندش رو از روی گردنش کنار زد:

"خودتو تویِ دردسر انداختی مگ. اسپنس داره خودشو می کُشه تا دستش بهت برسه. هم زمان دخترش داره عشقت رو تحریک می کنه. شرایط سختیه."

و بعد برای اینکه اِما هم در جریان باشه گفت:

"مگ به اسپنس گفته عاشق تدیه."

ابروهای ظریفِ اِما گره خوردن:

"کی نیست؟بهتره برم باهاش حرف بزنم."

romangram.com | @romangram_com