#_به_من_بگو_لیلی_پارت_276
- من که در موردش به کسی نمیگم.
رعنا حرکتی به لب هاش داد و بعد از چند ثانیه گفت: آخه اگه بگم هم باور نمی کنی.
نسیم حالا کنجکاو شده بود. گفت: شاید باور کنم.
رعنا شونه بالا انداخت و جواب داد: همزادم.
نسیم از این جواب کمی جا خورد. انتظار شنیدن اسم کسی رو داشت.
- همزادت رو کجا دیدی؟
رعنا روی صندلی، به طرف نسیم خم شد و سرش رو جلوتر برد تا نسیم هم همین کار رو کنه. نسیم جلوتر رفت و منتظر موند. دختر با صدای خیلی آرومی کنار گوشش جواب داد: اون من رو پیدا کرد.
- ...
- حتی می دونه مامان و بابام کجان.
حالا تون صداش کمی عجیب و غریب شده بود. ادامه داد: یه روز منو می بره پیششون.
نسیم همچنان توی سکوت گوش می داد و گرمای نفس دختربچه رو کنار گوشش حس می کرد. رعنا ناگهان زیر خنده زد که نسیم در جا تکونی خورد و سرش رو با دلهره عقب کشید. دختر با خنده گفت: دیدی گفتم باور نمی کنی!!
romangram.com | @romangram_com