#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_146
ــ نمی خورم شهرزاد .. می دونی که به هم ریخته باشم نمی تونم چیزی بخورم …
می دانستم … مادرش همیشه از این رفتار او شاکی بود .. تا حرفی پیش می آمد که ناراحت میشد .. می رفت تو لاک خودش و به غذا هم لب نمی زد ….
ناراحتیش به خاطر من بود ….
ــ متاسفم رامین .. همش به خاطر منه … کاش بی خیالم می شدی .. مثه همه ی اونا ی دیگه که منو از یاد بردن …
نگاه خیره اش را به عمق چشمانم دوخت : من بی خیال تو بشم ؟
لبخند تلخی زد : نمی دونی ..نمی تونی حالمو درک کنی شهرزاد …
نفس عمیقی کشید مثل همان ها که وقتی غم روی دلت سنگینی می کند … همان ها که می کشی تا قلبت نایستد … همان ها که ….
رامین غمگین بود و من دلم خیلی به حالش می سوخت .کاش راهی بود که بتوانم کمکش کنم ….
ــ رامین به نفعته که به گذشته ها فکر نکنی … من نمی تونم یه بار دیگه ….
ــ الان نمی خوام در موردش حرف بزنیم .. ادامه نده خواهش می کنم …
کلافه بود و این را خوب درک می کردم . اما کاری از دستم برای او بر نمی آمد ….
دیگر به اینکه کسی به آمدنش به نزد من چه نظری دارد برایش مهم نبود … هر روز می آمد و ساعتی در کنارم می ماند .. پدر هم دست برداشته و کوتاه آمده بود و دیگر کاری به من نداشت . مادر هم در سکوت می آمد و می رفت .. اشک می ریخت .. کاری که دردی از من دوا نمی کرد …. درد روی درد هایم می گذاشت .
عید ازراه رسید …
همیشه چه حس خوبی به بهار و عید داشتم … حسی پر از طراوت و شادابی … اما آن روز ها … حتی نمی توانستم لبخند بزنم … شهره و رامین هم چنان در کنارم بودند … رهایم نمی کردند … با تلخی هایم شیرین کنار می آمدند ….
عمه و زن عمو خانه تکانی را شروع کردند … بیچاره مادرکه دست و دلش به کار نمی رفت … شیرین همه ی کارهایش را انجام می داد . او که عجیب با من سرد شده بود .. او هم دهان بینی بود چون بقیه …دلم خیلی از او گرفته بود .
چقدر تشنه ی شنیدن در باره ی تو بودم .. اما نه شهره نه رامین هرگز حرفی از تو به میان نمی آوردند و من هم که …. نمی پرسیدم .
شب عید بود … چقد دلم گرفته بود … چقدر تنها بودم ….
رامین آمد .
ــ سال نو مبارک شهرزادم .
به شاخه گلی که در دستش بود خیره ماندم …. سال تحویل شده بود !!! اشک در چشمانم حلقه زد .. انگار که تازه درک می کردم تا چه حد منفور و مطرودم …
جلو آمد . گل را به طرفم گرفت .
با دستی لرزان گرفتم : ممنون … سال نو رو تبریک می گم .
romangram.com | @romangram_com