#باز_آ_و_بر_چشمم_نشین__پارت_104

ــ کاش هر هفته یه همچین برنامه ای بذاری با هم بریم بیرون ..همه اش تو خونه ایم دلمون می گیره . نظرت چیه صفا ؟

شهره با آرنج به پهلویم زد . اخم هایم در هم بود . تفریحی که با مهلا باشد مگر می تواند به من خوش بگذرد ؟ نه ..نمی خواستم لحظه های با تو بودن را با چون اویی تقسیم کنم .تو فقط سهم من بودی … همه ی محبت و مهربانی ات سهم من بود . کاش از من دریغش نمی کردی .

شهره گفت : خودشون که بیشتر شبها بیرون می رن .. به فکر ما نیستند که …

از آینه نگاهمان کردی و حرفی نزدی . حتی جواب مهلا را هم ندادی . ترانه ای که دوست داشتم را گذاشتی …

صدای عارف … سلطان قلبها …

اشکی که به چشمهایم نشست اختیارش با من نبود . به چندی قبل سفر کردم … وقتی که مهربان بودی .. وقتی که تردید برایم معنا نداشت …. نگاهت به من اینقدر دقیق و بازجویانه نبود ..بی چون و چرا باورم داشتی .

نگاه نمناکم را به بیرون دوختم . نمی خواستم گریه کنم … تو هنوز هم مال من بودی … هنوز هم !!!

************

ــ نمی یای چرخ فلک سوارشی ؟

ــ می دونی که حالم بد میشه .

ــ مهلا گیر داده .. بیا بریم .

اخم کردم : اگه اینقدر مهمه خب برو …

ــ بدون تو ؟

ــ ظاهرا از من عزیزتره که می گی حالت بد شد مهم نیست بیا به خاطر او بریم .

ــ چرا الکی جو می دی ؟ من نگفتم ..

ــ اصلا نباید پیشنهاد می دادی … مگه نمی دونستی ؟

چقدر تلخ شده بودم . دست خودم نبود ..نمی توانستم توجهات تو رو به مهلا ببینم .

دستم را گرفتی .. باشه نمی ریم ..اینکه دعوا نداره .

نمی دانم چرا فکر می کردم مرا تحمل می کنی … و این زجرم می داد . دستم را کشیدم : هر کار می خوای بکنی بکن.

راهم را سد کردی : می خوای برگردیم ؟

پوزخند زدم : مهلا خانومت رو چیکار می کنی ؟

ــ تو از همه واسم مهم تری بدونم داری اذیت میشی …

romangram.com | @romangram_com