#باورم_شکست_پارت_434
- چه سرعت عملی.
خنده اش را رها کرد و کنارش نشست.
- حالا به خودش که جرأت ندارم بگم.
- از الان؟
- احترام می گذارم برادر من، احترام.
سری به تأسف تکان داد و خیره نگاهش کرد. چطور در نظام مانده بود را نمی دانست. با این روحیه ی طنز در نظام چه می کرد؟
- خلاصه این که خدا رحمت کنه اجدادش رو.
- امیرآرمان، الان وقت مناسبی برای شوخی نیست.
- من کاملاً جدی هستم امیرآراد. من و تو کجا می تونستیم بالاخره حرف بزنیم.
ابروهایش بالا رفت و با حفظ حالت نگاهش کرد.
- من که مذاکراتی انجام دادم و حالا منتظر عکس العمل طرف مقابل هستم، اما حواسم به چشمهای ستاره بارون شما هم بود.
romangram.com | @romangram_com