#باورم_شکست_پارت_402

- ثابت شده مامان.
نرگس شکست خورده از جایش برخاست و بدون نیم نگاهی از کنارش گذشت و به سمت آشپزخانه رفت. هر چه می کوبید به در بسنه می خورد. انگار این دو پسر خیال هیچ حرکتی نداشتند.
****************
- استاد، قبول کنید.
- امکان نداره. پس لطفاً کاری که بهتون محول شده رو انجام بدید. خسته نباشید و بفرمایید.
همهمه کلاس را پر کرده بود هر کسی اظهار نظری می کرد. از جایش بلند شد. به خوبی می دانست که مرغ استاد طاهری یک پا دارد و مجبور به انجام است. پس در سکوت و بدون اعتراض به سمت بیرون رفت.

- خانم تابان لطفاً شما تشریف بیارید اتاق من.
دست آرزو که روی دستش نشست ،شانه ای بالا انداخت و پشت سر طاهری جوان و کلافه ی این روزها از کلاس خارج شد.

- بفرمایید بنشینید.
روی دورترین مبل نشست و سرش را پایین انداخت.

- چند وقت هست که شما رو میشناسم و به اندازه ی کافی شناخت پیدا کردم از اخلاق و رفتارتون.

romangram.com | @romangram_com