#باورم_شکست_پارت_348
- عزیز کرده ی من یا همه؟
- اشکش رو شما میریزی.
- خود خوری رو هم شما.
حرف حساب جواب نداشت. دستش پیش مه لقا رو بود. دستش را به علامت تسلیم بالا برد و گل لبخند را روی لبهای مه لقا کاشت.
شنبه میدان را خالی کرد و جایش را به یکشنبه جان سپرد. یکشنبه جان آفتاب صبح را سخاوتمندانه به زمین و آدمیان عرضه می کرد، تا رخوت و سستی را از تنشان بیرون کند.
- یلدا امروز نمیره دانشگاه؟
- نه. دیشب دوباره درد داشت، تا صبح تاب خورده.
- کاش ببریمش بیمارستان.
- می شناسیش که...
لج باز بود، اما با روش خاص خودش.
romangram.com | @romangram_com