#باورم_شکست_پارت_346
اشک از گوشه ی چشمش فرو ریخت و دل محمود هم. پروردگارا هنوز هم با هر قطره اشکش دلش به درد می آمد.
خوشا به حال مه لقا که هنوز محمود، همان محمود بود.
- مه لقا به جان خودم گریه کردی نکردی.
- شما که گوش نمیدی من چی می گم.
- حالا تا اون موقع راه بسیاره؛ شما نشستی به چی فکر می کنی؟
- تا حالا کم خواستگار داشته؟
نفسش را محکم بیرون داد و صاف نگاهش کرد.
- شما خیال کردی هر کی در این خونه رو زد، به حساب حاج باباش یا ملک السطنه بودن مادرش من دختر میدم؟ جداً همچین خیالی کردی؟
- من همچین خیالی نکردم. حرف من چیز دیگه ای بود.
- حرف شما متین. اما عزیز من، من پسر مردم رو مجبور کنم بیاد اینجا وگرنه دختر بی دختر؟
دستمالی زیر چشمش کشید و اشکش را پاک کرد.
romangram.com | @romangram_com