#باورم_شکست_پارت_241

جعبه ی شیرینی را به دست بهار داد و مشغول احوال پرسی با بقیه شد.

- چه کاری خوبی کردی اومدی؟
- ببخشید. نمیخواستم مزاحمتون بشم، اما دیدم ممکنه کاری از دستم بر بیاد.
- لطف داری شما. اما خونه تمیز بود و وسایل هم جدید، کار زیادی نداشتیم.
نگاهش دور آپارتمان چرخید. آپارتمانی شیک و لوکس.نگاه مهندس مابانه اش را بیشتر چرخاند و در ذهنش هم تغییراتی داد که اگر جناب مهندس اعمال می کرد قطعاً بهتر می شد.

- بفرما یلدا خانم، نوش جان کنید.
- آرزو...
- ما با هم شوخی...
نگاه چپ شده ی شهین خانم زبانش را بست و نطقش را کورکرد.

- خدا شانس بده، خودش هم چیزی نگه بقیه هستند
خنده ی یلدا خنده بقیه را هم بلند کرد. دستش را دراز کرد و آرزو را کنار خودش نشاند. این دختر جنوبی خون گرم را دوست داشت.

romangram.com | @romangram_com