#باورم_شکست_پارت_234

- امیدوارم من اولین نفر باشم که محتویات این صندوق رو می بینم.
- عمری به دنیا بود .
- عمه مونس لطفا.
- لطفاً نداره عمه . یک روزی باید رفت.
- حالا تا اون روز خیلی مونده.
- کی می دونه؟ شاید یک دقیقه ی دیگه.
خودش را بی هوا در آغوشش انداخت و سرش را روی شانه اش گذاشت. دلش می گرفت از فکر نبودن هر یک از عزیزانش. فکرش هم ترس داشت. تنها تر از این؟ خدایا مگر می شد.

- عمه می دونید چه ترسی به دلم میفته از نبودن هر کدومتون؟
- میدونم عمه.اما دو روز دیگه میری سر خونه و زندگی خودت و یادت میره کیا تو این خونه هستن.
دست مونس روی موهایش نشست و این مشکی های براق را دست گرفت.

- دیگه موهات رو کوتاه نکن. مردها موی بلند رو بیشتر می پسندند.
- مردی نیست.

romangram.com | @romangram_com