#برایم_از_عشق_بگو_پارت_248

وای خدا خیلی خوبه داشتم از خواب می مردم. فقط کاش یک کم گرم تر بود. لعنتی چرا این اتاق شوفاژ نداره. حتما انباری چیزی بوده. تو رو خدا ترنجم رفته اتاق انتخاب کرده. خوب معلومه اتاق و تو تابستون برا خودش درست کرده اگر زم*س*تون بود عمرا اینو بر نمی داشت.
دست دراز کرد و کتابش را برداشت:
جهت خواب رفتن سریع این کتاب خوندن آی جواب میده خصوصا اگه کتاب درسی باشه.
هنوز دو خط نخوانده بود همانجور که خودش گفته بود.چشم هایش بسته شد کتاب را کنار سرش روی میز گذاشت و به خواب رفت.
ماکان دزد گیر را زد و موبایلش را دست به دست کرد و گفت:
من نمی دونم چرا هر وقت من کار دارم همه چی قاطی می شه.
ارشیا از پشت گوشی خندید و گفت:
حالا مگه چی شده؟
از صبح دارم می دوم این ور و اون.
چرا؟
هیچی این م*ر*ت*ی*ک*ه هدایتی مسئول تابلو دو روزه برق تابلو قطع شده امروز به من خبر داده م*ر*ت*ی*ک*ه الاغ.
اوه بسه بابا.
ماکان موبایلش را با شانه نگه داشت و کلید را کرد توی در و چرخاند و غر زد:

romangram.com | @romangram_com