#برایم_از_عشق_بگو_پارت_225

حتما دیر می رسه. ارشیا راهش نمی ده.
بالاخره سوار شد. ماکان با بی خیالی برگشت پشت میزش و سعی کرد اصلا به مهتاب و دیر رسیدنش فکر نکند. خودش را برای مدتی سرگرم کرد ولی بعد به پشتی صندلی اش تکیه داد و به موبایلش خیره شد در یک تصمیم آنی موبایلش را برداشت و با ارشیا تماس گرفت:
الو؟
به برادر زن عزیز. کجایی کم پیدایی. قرارای کارت زیاد شده یادی از دوستای قدیمی نمی کنی.
مزه نریز.
حالا چی شده بنده رو مفتخر کردین؟
الان کجایی؟
دارم می رم دانشگاه.
ترنجم هست؟
آره.
ببین این دوست ترنج فکر کنم دیر برسه. تقصیر من شد گفت دو کلاس داره من یک معطلش کردم.
آها اینم جز قرارای کاری جدیده؟
ارشیا حرف مفت نزن.

romangram.com | @romangram_com