#برایم_از_عشق_بگو_پارت_124

بیام کمک؟
ترنج که داشت به طرف آشپزخانه می رفت برگشت و گفت:
نیکی و پرسش؟
ارشیا بلند شد و در حالی که آستین هایش را بالا می زد وارد آشپزخانه می شد. ترنج داشت از یخچال بسته قارچ را بیرون می کشید. به ارشیا که دست به سینه او را تماشا می کرد گفت:
قارچ که دوست داری؟
ارشیا به طرف او آمد و گفت:
نه.
ترنج با تعجب و سوال به طرف او برگشت و گفت:
نه؟
ارشیا به چشمان ترنج خیره شد و گفت:
من فقط تو رو دوست دارم.
ترنج زود نگاهش را گرفت و گفت:
لوس.

romangram.com | @romangram_com