#برایم_از_عشق_بگو_پارت_122

خانم من چرا اخماش تو همه؟
ترنج برگشت و با لبخند نگاهش کرد:
من کی اخمام تو هم بود. چرا تهمت می زنی جناب مهرابی.
ارشیا خنده سر خوشی کرد وگفت:
بالاخره نهار بیام یا نیام؟
ترنج خندید و گفت:
بیا.
ارشیا هم انگشتش را توی چاله لپ ترن کرد و گفت:
چی می خوای نهار بدی بهمون حالا خانم؟
ترنج فکری کرد و گفت:
در حال حاضر دو نوع غذا بلدم. انتخاب با خودته.
ارشیا قیافه متفکری به خودش گرفت و گفت:
خوب و اون دو تا؟

romangram.com | @romangram_com