#بامداد_خمار_پارت_88

منصور زده. گفته اگر آبروی من برود، آبروی همه فامیل رفته. همه می گویند دختر عموهایش هم مثل خودش هستند. فكر
كه می كنم می بینم بد حرفی نزده. حالا شما هم جوان را بخواهید ببینید، بسنجید، شاید آدم خوبی باشد. می گویید افسر نمی
شود؟ فعلا نجار است؟ باشد، نجار باشد، كار كه عار نیست. مگر شؽل ملاك می شود؟ شما كه هنوز او را ندیده اید؟ دیده
.اید؟ شاید هم راست گفت و رفت توی نظام
چه طور می شود ندیده باشم آقا؟ فقط من نمی دانم این دختره بی شعور از چه چیز او خوشش آمده. نه جمالی، نه كمالی. -
یك آدم بی سر و پای پرو با صدای زمخت. حرؾ زدن عین لات ها. با یقه باز كه تا شانه های دكل پت و پهنش هم
پیداست. موهای سر از جلو و عقب به سر و برش ریخته. مثل بچه مزلؾ ها. نگاه وقیح و چشم های دریده. این آدم نظامی
من مرده شما زنده. اگر از همین هم كه هست بدتر نشد، تؾ بیندازید به .می شود؟ این ها همه اش در باغ سبز است داداش
.ریش من
یاللعجب! چه طور من و پدرم، ما دو نفر انسان با چشم و گوش باز، یك جوان واحد را این طور متفاوت می دیدیم؟ صدایی
كه برای من مردانه و گوش نواز بود، در نظر پدرم زمخت و لات مآبانه می نمود. گیسوان آشفته و پریشانی كه در چشم
چه طور .من صوفی وش بود، از دید پدرم جلؾ بود. چشمان درشت او با آن نگاه وحشی شوریده را دریده و وقیح می دید
.دلش می آمد آن گردن و یال و كوپال آفتاب سوخته را كه رگ های آن از زیر عضلات مردانه بیرون زده بود، دكل بنامد
:عمویم پرسید
..... !حالا می خواهی چه كنی برادر؟ كاریست كه شده. دختره ننگ كه نكرده -
:ننگ. این دقیقا همان كاری بود كه من كرده بودم. پدرم پرخاشجویانه گفت .خود عمو جان بلافاصله ساكت شد
ننگ نكرده؟ پس ننگ دیگر چیست؟ شاخ دارد یا دم؟ -
:عمو جان گفت
بابا، می خواهد شوهر كند. عاشقی كه گناه نیست. مگر دختر حیدر خان عاشق نشد و شوهر كرد؟ مگر پسر مرتضی قلی -
خان خاطرخواه آن پیره زن شوهر مرده با دو تا بچه نشد و آخر هم او را گرفت؟ دیگر از مهد علیا كه بالاتر نیست كه
.... !عاشق داماد آشپز شد
:پدرم با بی حوصلگی دست تكان داد
شما هم عجب فرمایش ها می فرمایید داداش!! تاریخ می خوانید؟ آن داماد آشپز وزیر شاه بود. اما دختر بنده عاشق یك -
آدم تنه لش شده. یك آدم بی پدر و مادر، یك آدم بی استخوان. این آدم در شان ما نیست. به قول نازنین لقمه ما نیست، وصله
.تن ما نیست
:عمو جان به عنوان اتمام حجت گفت
پس فردا .من كه هر چه می ریسم شما پنبه می كنید. ولی بدانید كه صلاحتان در این است كه این كار انجام بشود -
آبروریزی بدتری به بار می آید ها! اگر تریاك بخورد چه؟ اگر به سرش بزند فرار كند؟ آخر كار دستتان می دهد ها! این
.طور كه منصور می گفت، من عاقبت خوبی برای این كار نمی بینم. زودتر بدهیدش برود و قضیه را فیصله بدهید
:مادرم آهسته دست خود را به سرش زد

romangram.com | @romangram_com