#باغ_پاییز_پارت_416


تشنه چشماتم منو سيرابم كن*** منو با لالايي دوباره خوابم كن

بگو اين ارامش تا ابد پابرجاست*** حالا كه برق عشق تو نگاهت پيداست

با خودم فكر كردم چرا حس كردم او سروشه؟ چرا يك لحظه زمان به گذشته برگشت؟ به همان زماني كه به ماه عسل رفته بوديم و او عاشقانه برايم از عشق خواند. صداي نرم اين خواننده من رو به عشقم پيوند زد. چرا هر وقت ميخوام فراموشش كنم بايد به يادش بيفتم؟ چرا الان كه روبروي كسي نشستم كه ميخوام اينده ام رو باهاش شروع كنم بايد ياد سروش بيفتم؟ اصلاً الان كجاست؟ يعني اگه بفهمه ميخوام ازدواج كنم ناراحت ميشه؟ نه گمون نكنم...

صداي پرهام من رو از فكر و خيال بيرون كشيد. نگاهش كردم او با ارامش گفت:

-حالا حاضري به درخواست ازدواجم پاسخ مثبت بدي؟

نفس در سينه ام حبس شده بود. نگاه پرهام سرشار از التماس بود. انگار با نگاهش ميگفت زود باش بگو بله. سرم رو به پايين انداختم و با خودم درگير شدم. لبهام باز ميشد و باز هم بسته ميشد.انگار براي گفتن بله بايد كوهي رو از روي لبهام برمي داشتم.اخر سر تصميم گرفتم و بعد از مكثي طولاني مونطور سر به زير گفتم:

-من... من جوابم به اين خواستگا...

صداي تلفن همراهم مانندضربه اي بر سرم فرود امد. مانند مجرمي در حال ارتكاب جرم قلبم در سينه چنان بي تابي كرد كه دستانم در هم گره خورد و حرارت شديدي رو در بدنم حس كردم. صداي پرهام رو شنيدم كه گفت:

-نميخواي جواب بدي؟


romangram.com | @romangram_com