#باغ_پاییز_پارت_395

-تو جيبته.

با گيجي دست در جيبم فرو بردم و موبايلم رو از جيبم خارج كردم.

-بله.

-سلام پرهام هستم.

از روي صندلي پريدم و گفتم:

-كجا هستيد اقاي دكتر؟

-من پذيرش بيمارستان هستم. شما كجاييد؟

نگاهي به ان سمت بيمارستان انداختم و با ديدن او كه پشتش به ما بود و با سرش به هر سمتي سرك ميكشيد تلفن رو قطع كردم و با قدم هاي بلند به سمتش رفتم. بي توجه به بهار كه ميپرسيد كجا ميرم.

وقتي روبروي او قرار گرفتم او با لبخندي سلام كردم و من باز هم بر بي ادبي خودم لعنت فرستادم و با ديدن چشمان قرمز رنگش پرسيدم:

-اقاي دكتر ببخشيد مزاحمتون شدم. به گمونم در حال استراحت بوديد.

romangram.com | @romangram_com