#باغ_پاییز_پارت_391

-بله شما؟

-پاييزم. خاطرتون هست؟

او مكثي كرد و بعد گفت:

-پاييز خانم شماييد؟ اتفاقي افتاده؟

نفس عميقي كشيدم و گفتم:

-بد موقع مزاحمتون شدم دكتر؟

به سرعت گفت:

-نه اصلاً . راستش اصلاً انتظار نداشتم صداتون رو بشنوم. حالتون خوبه؟

ميان گريه گفتم:

-من به حضورتون نياز دارم.

romangram.com | @romangram_com