#باغ_پاییز_پارت_372


-بهتر نیست ابتدا خودم رو معرفی کنم؟

سرم رو تکون دادم و به چشمان ریز نقشش نگاه کردم و با خودم گفتم: درسته که چهره زیبایی نداره اما خیلی بانمکه.

کارتی به سمتم دراز کرد و گفت:

-پرهام هنرمند هستم.

نگاهم رو به نوشته زیر کارت دوختم. دکتر پرهام هنرمند متخصص قلب و عروق. سرم رو با تعجب از روی کارتش بلند کردم و نگاه متعجبم رو به صورتش دوختم. جوانتر از ان بود که پزشک باشد. وقتی نگاه متعجبم رو دید لبخند زد و گفت:

-حالا میتونم شما رو به صرف یک قهوه دعوت کنم؟

با شیطنت لبخند زدم و بر اساس حاضر جوابی ذاتی ام گفتم:

-متاسفم بنده قهوه دوست ندارم.

او خندید و من پیش خودم زمزمه کردم که جدیداً دروغ گفتن رو هم یاد گرفتم. یادم باشه به معایبم این مورد رو هم اضافه کنم. او هنوز لبخند به لب داشت و برخلاف تصور من گفت:


romangram.com | @romangram_com