#باغ_پاییز_پارت_352
-مامانی کجاست عزیزم؟
سامان شیرین خندید و گفت:
-اپزهونه.
لبخندم رو پررنگتر کردم و از روی تخت در حالی که عزیز دلم در اغوشم بود بلند شدم و در همان حال گفتم:
-بگو ببینم وروجک مامان کجا رفته بود با مامانی؟ نگفتی مامان دلش برات تنگ میشه شیطون؟
و در همان حال از اتاق خارج شدم و به اشپزخانه برای دیدن مامان سرک کشیدم و به محش دیدنش سلام کردم:
-سلام پاییز جان. خسته نباشی مامان.
-سلامت باشی کجا رفته بودید مامان؟
سامان رو بوسیدم و در اغوش مامان که برای گرفتنش دستانش رو باز کرده بود گذاشتم و به سمت یخچال رفتم:
romangram.com | @romangram_com