#باغ_پاییز_پارت_249
-پیداش کردم.
ان شخصیت هم رو به دختر محبوبش گفت:
-با من ازدواج میکنی؟
نفس عمیقی کشیدم و از یاداوری وقایع قبل قلبم سخت فشرده شد. او به سمتم امد و روی کاناپه نشست و بعد گفت:
-چیزی شده پاییز؟ رنگت پرید.
برای اینکه او را نارحت نکنم سر تکان دادم و گفتم:
-کجا بود گوشیت؟
او حالی که نگاهم میکرد گفت:
-صبح یه سر رفته بودم خونه مامانینا اونجا جا گذاشتمش.
سر تکان دادم و او گفت:
romangram.com | @romangram_com