#باغ_پاییز_پارت_245

-مگر اینکه مادر خانمم دلش برام تنگ بشه.

چرخیدم و با اخم گفتم:

-یعنی چی؟

دستهایش رو جلوی صورتش گرفت و با شیطنتگفت:

-ببخشید خانم چرا میزنی حالا منظوری نداشتم.

از حالتش خنده ام گرفت و برای اینکه خنده ام رو نبینه چرخیدم و او هم با شیطنت گفت:

-خوب میخوای بخندی اینوری بچرخ بخند.

سرم رو تکون دادم و زیر لب گفتم:

-بدجنس.

زمانی که به کنارش رفتم او کاغذهایی رو جلوی رویش روی میز گذاشته بود و در ماشین حساب چیزی رو حساب می کرد. ماشین حساب رو از روی میز برداشتم وگفتم:

romangram.com | @romangram_com