#باغ_پاییز_پارت_234


-یعنی چی بنفشه؟ چی میگی تو؟ درست حرف بزن ببینم چه مرگته؟

سرش رو برگردوند و نگاه بی قرارش رو به صورتم ریخت و بعد شمرده شمرده گفت:

-مجبوریم تالار و تمام مقدماتی که برای ازدواجمون تدارک دیده بودیم رو کنسل کنیم.

کلافه دست تکون دادم و گفتم:

-بنفشه تروخدا درست حرف بزن. تو من رو دیونه کردی.

نفس عمیقی کشید و گفت:

-امروز صبح یکی از اقوام دور مادری احمد تصادف کرده بود و بعد از اینکه چهار ساعت در کما مانده بود فت کرده.

نفس عمیقی کشیدم و از اینکه او با حرفهای نصفه نیمه اش و خودم با فکر و خیال بیهوده اینقدر خودم رو رنج داده بودم عصبی شدم. خوب مرگ حق است چرا او اینهمه ناراحت شده؟

-خدا رحمتش کنه حالا تو چرا گریه میکنی؟


romangram.com | @romangram_com