#باغ_پاییز_پارت_196


دستش رو به روی چشمش گذاشت و گفت:

-جونمم به خاطرت میدم.

-جونت رو نمیخوام حالا اون باشه برای بعد.

او خندید و با دستش نیشگونی نرم از گونه ام گرفت:

-میخوام برام پیانو بزنی...

او به پیانو داخل پذیرایی نگاه کرد و بعد با لحن خاصی گفت:

-منم یک شرط دارم.

سرم رو تکون دادم و با عجله گفتم:

-هر چی بگی قبوله.


romangram.com | @romangram_com