#باغ_پاییز_پارت_171

-نه چهره اش. جذابیتش . خوش پوشیش ...

میان کلامش دویدم و گفتم:

-یه کلام بگو عاشقش شدم و خلاص دیگه ...

دستم رو با بی رحمی فشرد و گفت:

-برو گمشو. من رو بگو اومدم با کی صحبت میکنم. اصلاً برم با بهار صحبت کنم بهتره ...

-اوهو. با کی هم میخواد از عشق و عاشقی صحبت کنه. با بهار فقط باید از عشق به خدا صحبت کرد و بس...

مرموز نگاهم کرد و در حالی که ابرویش رو بالا برده بود گفت:

-مطمئنی؟

بی درنگ سر تکون دادم و گفتم:

-اونقدر مطمئنم که حد و حساب نداره ...

romangram.com | @romangram_com