#بد_خون_پارت_123
ـ اون کی بود؟
ایزابلا در حالی که برای خود خون میریخت، گفت:
ـ اون دوست خونی جاگره.
ـ دوست خونی؟!
ایزابلا قلپی از خونش را بالا کشید.
ـ یعنی نیازهای جاگر رو برطرف میکنه.
نگار چشمانش را ریز کرد.
ـ جاگر که گردنش رو گاز نمیگیره؟
ـ چرا میگیره؛ ولی طوری که لوسی جفت خونآشامش نمیشه، اون خیلی لونده.
جاگر هم وارد اتاق شد، ایزابلا به او سلامی کرد و گفت:
ـ لوسی بالاست.
جاگر به دماغش چین داد.
ـ فهمیدم که اون بالاست.
روی مبل کنار نگار نشست.
ـ دوستت رو دیدی؟
نگار فقط سرش را تکان داد
ـ چی شده انتخاب شده؟
نگار سرش را به معنی هیچی تکان داد. جاگر سرش را به صورت نگار نزدیک کرد، نزدیک و نزدیکتر. نگار هم همانطور سر جایش نشسته بود و کاری نمیکرد. هنگامی که جاگر سرش را کاملا نزدیک صورت نگار قرار داده بود، صدای لوسی بلند شد.
romangram.com | @romangram_com