#بد_خون_پارت_104
از اتاق بیرون رفتند، هنگامی که میخواستند از راهرو خارج شوند، نگار احساس میکرد دیوارها میلرزد، کسی از پشت گردنش را گرفت و او را از جایش بلند کرد، داشت خفه میشد، پاهایش را برای نجات دادن خودش تکان میداد. آن شخص نگار را محکم به دیوار کوباند، نگار نگاهی به صورتش انداخت، واقعا وحشتناک بود، بیشتر شبیه یک اژدها بود تا یک زن. توی صورت نگار جیغ زد، نگار به وضوح دید که حتی توی گلویش هم دندان نیش دارد. بزاق دهانش روی صورت نگار پاشیده شد، دهانش اندازه یک مار پیتون باز میشد.
ـ من بهتون اخطار دادم بدخونها همه جا هستن، ندادم؟
نگار تکانی خورد که زن با چشمان سبز مار مانندش تیز به او نگاهی کرد.
ـ آوردن آدمها به اینجا ممنوع بود؛ چرا قوانین رو زیر پا گذاشتید؟
و بعد جیغ زد:
ـ چرا؟
وقتی جیغ میزد صدایش هم مردانه بود و هم زنانه. نگار را روی زمین انداخت. نگار با تمام وجودش نفس میکشید.
ـ زمانی که خون اشام جیمز زنده بود از این کارا نمیکردی الکساندر، اگه یادت باشه تو به من قول دادی که به جز همسرت به هیچ انسانی کاری نداری و همینطور تو کوروس... تو به من گفتی حاضری بمیری؛ ولی به یک انسان نزدیک نمیشی، من همین الان میتونم قلبت رو از قفسه سینهات در بیارم، نظرت چیه نگار؟
یکهو روبه روی صورت نگار ظاهر شد، نگار بیشتر خودش را به دیوار چسباند. زن داد زد:
ـ اصیل خونها این یک اخطار نیست، بلکه یک حقیقته... بدخونها تا چند وقت دیگه شما رو از بین میبرند.
کوروس در جلد خونآشامیاش فرو رفت و از پشت به آن زن حمله کرد. نگار از وحشت تپش قلب گرفته بود، سارا در حالی که مانی را به آغوش کشیده بود، کنار نگار زانو زد. کوروس دستش را توی بدن زن فرو کرد و قلبش را بیرون آورد. الکساندر داد زد:
ـ چه کار میکنی؟
اما کوروس قلب را از وسط به دو نیم تقسیم کرده بود. سارا زمزمه کرد:
ـ همه چیز تموم شد، بازی داره شروع میشه.
الکساندر یقهی کوروس را گرفت و او را به دیوار کوبید.
ـ چرا این کار رو کردی؟
کوروس دستان الکساندر را از یقهاش جدا کرد.
ـ خیلی وقت پیش باید این کار رو میکردم.
الکساندر فریاد کشید
romangram.com | @romangram_com