#با_بهار_پارت_97

گفتم : نه خیال نمی کنم این جوری باشه اون تو حال و هوای خودشه .

مریم هر چندلحظه یک بار نگاهی به خانه ی خودشان می انداخت و با من هم حرف می زد گفت : تو حال و هوای خودشه که باشه . مگه قراره تو حال و هوای من و تو باشه ؟

گفتم : منظورم اینه که اهل فضولی و خبر چینی نیست .

گفت : این همه کشفیات رو توی همون نیم ساعت کردی ؟

پرسیدم : مگه غیر از اینه ؟

نمی دونم غیراز اینه یا غیر از اونه ولی دوست ندارم زیاد باهاش قاطی بشی .

گفتم : تو هم شدی مجید ؟

مریم مشغول علامت دادن با دست بود به او و کارهایش خیره شدم ولی قبل از اینکه بفهمم چه می کند تلفن زنگ زد دوباره به دستگاه خیره شدم مریم از پنجره فاصله گرفت و گفت : خوب جواب بده دیگه این خودشه منتظر چی هستی ؟

romangram.com | @romangram_com