#با_بهار_پارت_127

آهسته و نرم گفت : عزیزم هیچ میدونی همه ی زندگیم رو پر کردی ؟ هیچ میدونی مثل خود بهار پر از زیبایی و طراوتی ؟

با لحنی پر از تعجب پرسیدم من ؟!

گفت : تونه بهار من . بهارم که مثل یه پرنده ی کوچیک پاک و معصومه با یه دنیا زیبایی و قشنگی درست مثل خودت

گیج شده بودم پرسیدم : شما از کی حرف می زنین ؟

گفت : بازم داری گیج بازی در میاری . مگه من چندتا بهار دارم ؟

کمی فکر کردم و گفتم : درست نمیدونم ولی به نظرم بیست و سه چهارتا .

صدای خنده اش بلند شد و بعد از خنده ای طولانی گفت : چه جوری حساب کردی به این رقم رسیدی ؟

گفتم : حساب کردن نداره . مگه شما بیست و سه چهارسالتون نیست ؟ خوب به همین تعداد هم بهار دیدین دیگه .

romangram.com | @romangram_com