#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_244
-کاش باز ببینمت.
روی موهاش رو بوسیدم و پتو رو تا روی گردنش بالا کشیدم.
-دوست دارم.
با عجله از روی تخت بلند شدم و از اتاق خارج شدم. قطره اشکی که از چشمم چکید رو پاک کردم و از پله ها پایین رفتم. توی راهرو کفش های اسپرت سفیدم رو پام کردم و از خونه خارج شدم. آروم از سنگ فرش های توی حیاط گذشتم و کنار در ایستادم. روی پاشنه پا چرخیدم و یه بار دیگه به خونه ی بزرگ و مورد علاقه م نگاه کردم. از حیاط خارج شدم و عینک هام «ریبن ویفری» روی چشمم گذاشتم و آروم به سمت کافی شاپی که با اشکان قرار داشتم راه افتادم.
پام رو که روی پله های کافی شاپ گذاشتم یهو یه چیزی محکم توی سرم خورد.
-آی!
دستم رو روی سرم گذاشتم و برگشتم و به پشت سرم نگاه کردم. اشکان با لبخند دندون نمایی ایستاده بود و ابرو هاش رو برام بالا و پایین می داد.
-خر.
خندید و به سمتم اومد و دستش رو روی شونه ام گذاشت و در شیشه ای کافی شاپ رو باز کرد و من رو همراهش خودش می برد.
-چطوری گل پسر؟
با حرص گفتم: از صدقه سری شما ضربه مغزی شدم وگرنه خوبم.
باز خندید و روی صندلی پشت میز گرد شیشهی نشست.
romangram.com | @romangram_com