#عاشق_یک_پسر_بد_شدم_پارت_225
دستم رو روی شکمش گذاشتم.
-متأسفم هانا؛ همهش تقصیر من بود.
آروم و با صدای گرفته ای گفت: پیش میاد دیگه.
سرم رو پایین انداختم؛ بغض کرده بودم.
-بخاطر کوچولومون متأسفم.
دستش رو روی دستم گذاشت.
-خداروشکر که یکیشون هست و تنهامون نذاشته.
سرم رو تکون دادم.
-خداروشکر. می دونی هانا تو واقعا قوی هستی؛ خیلی با همه چیز منطقی و با درک رفتار می کنی ممنونم.
دستم رو فشرد.
-بخاطر نی نی مون خیلی ناراحتم؛ ولی اگه نگار، علیرضا و مهسا نبودند ما الان به بهترین شکل مواظب دو قلو هامون بودیم. تقصیر ما نیست سوشا.
romangram.com | @romangram_com