#_آسمان_دیشب_آسمان_امشب_پارت_360


ـ خوبی؟

ـ نه.

ـ چی کار کنم که خوب بشی؟

ـ هیچی، فقط تو نباش.

ـ باشه.

ـ الان خوبم.

ـ مطمئنی؟

ـ آره.

ـ دلم می خواد تو برای همیشه مال من باشی.

ـ محکم بغلم کن، می خوام بخوابم.

ـ سارا؟

نتوانستم جوابی بدهم. خوابم برد.

بوی تلخی مشامم را پر کرد. کسی داشت به نرمی موهایم را نوازش می کرد. لبخند زدم. علی رضا.

ـ نمی خوای بیدار شی؟

ـ نه.

به نرمی غلط زدم و چشمانم را باز کردم. کسی نبود. کجا رفت؟ صدایش کردم.

ـ علی رضا؟ کجا رفتی؟

صدای خنده اش را از پشت سرم شنیدم. چرخیدم. لبه ی تخت نشسته بود. لبخند زدم. طاق باز دراز کشیدم و چشمانم را بستم.

گفت:

romangram.com | @romangram_com