#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_186
کیومرث خان دست ملیحه خانم رو گرفت و کمکش کرد که سرپا وایسته. با حالت نزاری ازعمو خداحافظی کردن و رفتند .
میون سالن وایستاده بودم و به عمو که بشکن زنان درحال رقصیدن
بود نگاه کردم .
بالحن پر تعجبی ازش پرسیدم :
- حالا این وسط تکلیف من چی میشه؟
عمو تک خنده ای زدو گفت :
- میخواستی چی بشه؟نورلانا باآسا ازدواج میکنه توام مثل قبل به دختر بازی هات ادامه میدی .
نه دیگه نشد عمومیخواست منو دور بزنه ولی من سمج تر ازاین حرفابودم. باحالت تهدید کننده ای گفتم :
- این ازدواج سرنمیگیره .
- اونوقت کی اینو گفته؟
- من میگم .
- تو چکاره ای این وسط؟
- من داماد آینده ات و برادرزاده ی شرعی جناب عالی ام .
نمیخوای که نورلانا بفهمه تو پدر واقعیش نیستی و در حقیقت باعث شدی پدرش ...
توسط مادرش به قتل رسیده،هان ؟
عمو با دندون های کلید شده اش خشمگین گفت :
- تو هیچ غلطی نمی تونی بکنی .
- چرا اتفاقا میتونم خیلی غلطا بکنم، مثلا واقعیت رو برای نورلانا بگم و حتی یه پول سیاهم نذارم به دستت برسه .
romangram.com | @romangram_com