#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_158

هردومون خیس عرق شده بودیم ولی حالم از قبل خیلی بهتر شده بود راحت تر میتونستم تنفس کنم .

آسا از جیبش دستمالی درآورد و با لطافت عرق صورتم رو گرفت .

لحظه ای دلم گرفت ،کاش این محبت هاش همیشگی باشه .

به تبعیت از آسا من هم صورت اون رو پاک کردم و بی حال سرم رو روی شونش گذاشتم .

_ نانی پاشو برو روی تخت استراحت کن مگه من مبل شخصیتم لم دادی به من؟؟؟

- عه آسا تروخدا بدجنس نباش، حال ندارم راه برم ،چی میشه حالا دو دقیقه مبل من بشی خسیس؟

- که اینجور آره؟

- آررره

حرفم تموم نشده بود که میون زمین و هوا معلق شدم

آسا درحالی که توی بغلش بودم به سمت اتاقمون رفت و آروم روی تخت گذاشتم .

میخواست برگرده و بره که دستش رو محکم کشیدم و باعث شدم تقریبا پرت بشه روی تخت .

کنارم دراز کشید و با احن اعتراض آمیزی گفت :

- چرا داری اینجوری میکنی؟ !

- مگه تو ام مریض نیستی خب توام استراحت کن دیگه .

- ولم کن نانی هزارتا کار دارم فراهانی یک عالمه پروژه ریخته روی سرم .

- اون دیگه کیه؟ !

- عه بهت نگفته بودم ؟!صاحب کارمه مرد خوبیه و مثل بعضیا با زور منو مجبور به کاری نمیکنی .

خوب متوجه کنایه ی حرفش شدم ولی به روی خودم نیاوردم .


romangram.com | @romangram_com