#آسای_من_(جلد_اول_و_دوم)_پارت_152

- ای بابا حالا چرا سرخ و سفید میشی منکه چیزی نگفتم ، میدونی دارم حسرت چیو میخورم؟

سرمو آوردم بالا و با لکنت پرسیدم :

- چی؟ !

- اینکه اون شبی که باهم خوابیدیم هوشم سرجاش نبود تا از منظره فیض کامل ببرم .

دیگه چشمام گشاد تر از اندازه ی نعلبکی نمیشد. یک شبه چه بلایی سر آسا اومده بود .

دیگه نمیشناختمش ، این حرف ها محال بود از دهن آسا دربیاد .

با لحن نگرانی پرسیدم :

- آسا جان تو مطمعنی حالت خوبه ؟ میخوای زنگ بزنم دکتر غفاری بیاد؟؟

کیارش که پرتت کرد تو استخر سرت به جایی نخورد؟؟

- وای نورلانا این همه سوال چیه میپرسی ؟؟ !!

من خوبم هیچ چیزیمم نشده، فقط فهمیدم این دنیا رو انقدر لجن و کثافط گرفته که تو اگه بخوای پاک بمونی خودت به عنوان لکه

محسوب میشی چون رنگ سفیدت مثل لکه ای هست که هارمونی رنگ سبز لجن دنیا رو بهم میزنه .

تصمیم گرفتم منم افکارم رو مثل خودت کنم ، بزنم تو خط دختر بازی از محرومیت ۱۰ ساله راحت بشم .

الانم وقتم رو نگیر دارم میرم شرکت کارامو سروسامون بدم .

درضمن اگه اشکالی نداشته باشه میخوام اینجا زندگی کنم یه مدت ، توی خونه اذیت میشم با حرف و حدیث هایی که برای بهم

خوردن مراسم عقد درمیارن .

- نه چه اشکالی ، فکر کنم یادت رفته تو دوست پسر قلابی بنده ام هستیا

با حالت نمایشی اخم هامو در هم کردم و ادامه دادم :


romangram.com | @romangram_com