#آسانسور_پارت_414


..كه محسني:

من قلاب مي گيرم ...تو دستاتو گير بده به لبه بعد خودتو بكش بالا ..بهزاد فهميد كه منظور محسني از اين كار چيه ..برا همين دستشو پس كشيد ...

محسني برام قلاب گرفت..

محسني - مي توني؟

- اره بابا

پامو گذاشتم رو دستاشو ..و با يه جهش خودمو كشوندم بالا ...

اما بازم بهزاد كار خودشو كرد و به كمكم امد و بازوهامو گرفت تا بتونم بالا بيام

....

زودي به محسني كه با حرص دندوناشو فشار مي داد نگاه كردم ...

با صداي محكم و ارومي:

محسني - زود خودتو بكش بالا

...

سريع بازوهامو از دست بهزاد جدا كردم...و خودمو به زور كشيدم بالا

سر جام وايستادمو كف دستامو كه خاكي شده بودنو اروم بهم كوبيدم...دستم..هنوز درد مي كرد

به دري كه كمي بالا تر از ما قرار داشت خيره شد م

- بايد چيكار كنم؟

بهزاد- كافيه فقط من برم بالا ....


romangram.com | @romangram_com