#آسانسور_پارت_400
دامون برگشتو به بهزاد نگاهي انداخت و بعدم به من...
و اخرم سرشو گرفت پايين و به كفشاش خيره شد
هر سه سكوت كرده بوديم .....
كه اسانسور يهو به خودش تكوني دادو به طرف بالا حركت كرد ....
سه تايي به شماره ها خيره شديم ...تا دو طبقه رفت بالا كه يهو متوقف شد و به هممون يه تكوني داد و دوباره حركت كرد به طرف پايين
كه به شدت ....قبل از رسيدن به طبقه مورد نظر متوقف شد ...
ادامه دارد......
فصل هفتادم:
من محكم خوردم به ديواره اتاقك ...بهزاد ميله رو چسبيده بود ..و محسنيم به زور تعادلشو حفظ كرده بود
ديگه بالاي در ...شماره اي معلوم نبود ...
محسني زود دكمه ها رو فشار داد ..اما هيچ تغييري حاصل نشد....
بهزاد- اسانسوراي اينجا خرابن؟
romangram.com | @romangram_com