#آسانسور_پارت_345

- اي شَل بشه اون دستت محسني ..كه انقدر ه*ر*ز رفته

منو مي زني ...حالا بهت نشون مي دم ..دست رو من بلند مي كني ..بي صاحب گير اوردي ...

دست رو زنت بلند كن بي غيرت ...

لج كرده بودم..بدم لج كرده بودم..

گوشيمو در اوردم

شماره فرزادو گرفتم

- كجايي ؟

فرزاد- سلام

خيلي سر حال بود ..در حالي كه انتظار بي حاليشو داشتم

فرزاد- تو اتاقم ....

بايد كاري مي كردم كه حرف حرف محسني نشه ...خوب بدجوري تو دور بچه بازي افتاده بودم ..و به چيزي به جز گرفتن حال محسني فكر نمي كردم

به احتمال زياد فكر مي كردم اگه بيشتر با فرزاد باشم بيشتر مي چزونمش ...پس برا همين بهش گفتم :

-امشب وقت داري باهم بريم بيرون

فرزاد- امشب؟

-اره...

فرزاد- خوبه..... ولي عزيزم كاش زودتر مي گفتي... من ..امشب يه كاري دارم كه نمي تونم همراهت باشم

..لجم گرفت ....

-براي ناهار چي؟... وقت داري ؟

romangram.com | @romangram_com