#عروس_برف_پارت_163

بعد از حساب کردن غذا،از رستوران خارج می شیم..با دیدن باران نم نمی، که در حال بارش بود به وجد میام..

چقدر باران و برف را دوست داشتم...

چقدر خوب می شد اگر امشب، چله ی زمستان بود و برف می بارید و من ،با یوسف برف بازی می کردم..

آهی می کشم ...چه آرزوهای دوست داشتنی داشتم من!

یوسف زمزمه می کند:می خوای یکم قدم بزنیم؟

فقط نگاهش می کنم....نگاهی پر از قدردانی!

می داند که آرزویم این است..قدم زدن در کنارش!

لبخند می زند ...نگاهش را از صورتم می گیرد و دست هایش را در جیب شلوارش پنهان می کند و قدمی از من جلوتر می رود..

لبخندی پهن روی لبم می نشیند..چقدر خوب بود که آدم ها گاهی زبان ِ نگاه، را می فهمیدند..

دقایقی طولانی را کنار هم تا انتهای خیابان ،شانه به شانه ی هم قدم برمی داریم...در سکوتی شیرین و دوست داشتنی قدم می زنیم.. نفس می کشیم..در این دقایق من،زندگی می کنم..و فکر می کنم،کاش نیما زودتر می امد ..کاش زودتر می امد تا من بیشتر در کنار یوسفم باشم!

باران که کمی تندتر می شود یوسف می گوید:بهتره دیگه برگردیم سمت ماشین..اینجور که معلومه می خواد تند بشه این بارون!

اروم زمزمه می کنم:اوهوم..بریم!

و هر دو به سمتی که ماشین را پارک کرده بود می چرخیم!

راست می گفت هنوز چند قدم بیشتر برنداشته بودیم که نم نم باران کمی تندتر شد و دقایقی نگذشته بود، جوری شد که هر کسی که در عابر های پیاده بود در حال دویدن و فرار کردن بود..حتما می دانستند که این ارامش، طوفانی هم در راه دارد..

تهران همیشه همین بود! از ارام شروع می شد و باریدن باران تند و تندتر می شد و خیابان ها رو اب می گرفت..

یوسف بی هیچ حرفی قدم هایش را تندتر کرد و با این کارش و با نگاهی که به من انداخت،فهماند که باید تندتر قدم بردارم..ولی من دلم می خواست تا خود صبح،زیر باران،در ارامشی عجیب که نصیبم شده بود، کنار یوسف قدم بزنم ..حتی اگر تمام لباس هایم خیس شود..حتی اگر سرمایی سخت بخورم..

ولی یوسف وقتی دید که من توجهی ، به باران تند شده و تندتر کردن قدم هام ، نمی کنم و چند قدمی دورتر از او دارم راه می روم ایستاد و وقتی نزدیکش شدم در حالیکه قطرات باران از روی پیشانی و موهایش سر می خوردند و چهره اش را خواستنی تر کرده بودند، گفت:آذیــن..نمی خوای که سرما بخوری؟!بیا دیگه..

ولی من فقط لبخندی شیطون زدم..چرا!دلم می خواست که سرما بخورم!مگر چه می شد؟


romangram.com | @romangram_com