#آرامش_غربت_پارت_255
سالار ـ دو ساعت تنهاش بذاری تو خونه لولو نمی خورتش! دوباره برو خونه آرمین تدریس کن!
با ذوق زدم تو بازوش و گفتم:
ـ بابا ایول! تو که از من وارد تری! فکر همه جاشو کردی!
سالار لبخندی زد و گفت:
ـ واسه آبجیم هرکاری از دستم بر بیاد انجام میدم!
لبخندی به روش زدم و با قدردانی گفتم:
ـ مرسی خیلی گلی! ایشالا تو عروسیت جبران می کنم!
سالار با خجالت لبخندی زد که نزدیک بود بزنم زیر خنده! مرد و خجالت؟! به زور جلوی خنده امو گرفتم و گفتم:
ـ خب داش سالار خوشحال شدم از دیدنت!
سالار ـ منم همینطور ! فعلا خداحافظ!
بعد از خداحافظی با سالار رفتم سمت فریبا جون و از اونم خداحافظی کردم ، موقع بغل کردنم در گوشم گفت:
ـ امروز خوب آتیش سوزوندیا خانوم آتیش پاره!
خندیدم و گفتم:
romangram.com | @romangram_com